03, Dec, 2009 | نويسنده

داستان کوتاه مزرعه

پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود
هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود . با خود می گفت : " اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما زیبا خواهد بود . بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم "
یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آنخانه و پنجره های طلایی رهسپار شد .
راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید . به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد . پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر ؟ پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد . در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب , خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید.














اين موضوع در گوگل »

اين مطلب را به دوستتان بفرستيد

بازگشت به صفحه اصلی

نظرات (3):
اين شرح را رزمنده قدیم نوشته است  رزمنده قدیم می نويسد: با سلام
زمین چمن همسایه همیشه سبزتره. شاد باشی
اين شرح را nashenas نوشته است  در جواب اين نظر nashenas می نويسد: سلام
هههه...ضربالمثل جدید اقای رزمنده...یا شاید اونطرفی باشه...ممنون از نظرتتون
به اين نظر جواب دهيد
اين شرح را ميهمان نوشته است  ميهمان: به ایران برخواهم گشت
داستان جالبی بود. من هم همین راه را رفتم و پس از سختی های بسیار به خانه طلایی اروپا رسیدم. هنوز خستگی تن در نکرده متوجه شدم همه اینها از دور زیبا و دلفریبند. هیچ جا خانه خود آدم نمیشود. هیچ کشوری جای ایران را نمی گیرد. خدا خانه کسی را خراب کند كه ما ایرانیها را این گونه آواره و دربدر کرد. ولی من تصمیم خودم را گرفته ام. من به خانه، به ایران برخواهم گشت. به امید روزی كه همه هم میهنان به ایران برگردند.
به اين نظر جواب دهيد
شما هم نظر خود را بنويسيد :
تيتر:
شکلک
متن:
ايميل شما:
لطفاً کد فوق را در زير بنويسيد:
‹‹‹ دقت داشته باشيد کيبورد شما روی انگليسی باشد

کاتگوری: | تعداد خوانندگان: 1375
آنلاين: الاله بهرامزاده, و 111 مهمان